زندگینامه حر

زندگینامه حر بن یزید ریاحی علیه الرحمه

مقدمه :

حُرّ بن یَزید بن ناجیه تَمیمی یربوعی ریاحی، از یاران امام حسین(ع)، شهدای کربلا، و از بزرگان و رؤسای کوفه بود. حُرّ مردی شریف در میان قوم خود بود و از جنگاوران مسلمان به شمار می‌رفت. حر فرمانده بخشى از سپاه عبیدالله بن زیاد در واقعه کربلا بود، که به سبب ندامت از اقدام خود و پیوستن به امام حسین (ع)، نزد شیعیان حرمتى خاص دارد. شیعیان حر را نماد امید به قبولی توبه و رستگاری بعد از آن می‌دانند

نسب:
حرّ بن یزید بن ناجیه بن قَعْنَب بن عَتّاب ‌بن حارث بن عمرو بن هَمّام بن بنو ریاح بن یربوع بن حَنْظَلَه، از تیره‌هاى قبیله تمیم، منتسب است.[۱] و از این‌رو، وى را ریاحى، یربوعى، حَنظَلى و تمیمى خوانده‌اند. [۲] خاندان حرّ در زمان جاهلیت و در دوره اسلام از بزرگان بودند. [۳] در باره سن حرّ، سخنى به میان نیامده و کسى از نام مادر او یاد نکرده است. نام پدرش همراه نامش شهرت دارد; (یزید بن ناجیه). چون از قبیله بنى ریاح بود، او را ریاحى مى گفتند.

زندگی پیش از واقعه عاشورا:
حرّ در سال ۶۰هجری، یکى از مشهورترین جنگاوران کوفه بود.[۴] در برخى منابع، به اشتباه، از وى با عنوان صاحب شرطه|شُرطه عبیدالله بن زیاد، حاکم کوفه، یاد شده است. [۵] با این حال، انتصاب وی به فرماندهی بخشی از سپاه اعزامی عبیداللّه بن زیاد (که از قبایل تمیم و همْدان بودند) برای مواجهه با امام حسین(ع) [۶] و نیز انضباط نظامی و پایبندی‌اش به اجرای دقیق فرمان‌های حکومتی، [۷] حضور او را به عنوان صاحب منصبی نظامی (نه لزوماً صاحب شرطه) در دستگاه حکومتی ابن زیاد تأیید می‌کند.
این احتمال به ویژه از آن رو تقویت می‌شود که وی ظاهراً با سیاست میانه‌ای نداشته و در هیچ منبعی از عقیده حرّ یا موضع گیری سیاسی‌اش در اوضاع پر تنش کوفه در سال ۶۰ سخنی به میان نیامده، فقط بلعمی، در روایتی قابل تردید، او را از شیعیانی دانسته است که تشیع خود را مخفی می‌کردند.[۸]

فرماندهی سپاه کوفه:
عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه آگاه شد، حر را که از بزرگان و رؤسای قوم خود در کوفه بود به حضور طلبید و او را به فرماندهی بالغ بر هزار سوار نصب کرده و به رویارویی امام حسین(ع) فرستاد.
بنا به روایات دیگر، عبیدالله، حصین بن نمیر تمیمی را همراه با چهار هزار نفر مرد نظامی به قادسیه اعزام کرد تا حد فاصل بین قادسیه تا خفّان و قُطقُطانیه تا «لَعلَع‌» را دقیقاً زیر نظر بگیرند تا از عبور و مرور کسانی که در این مناطق در تردد بودند، مطلع گردند. حر و سپاه هزار نفری‌اش نیز جزئی از این لشکر ۴۰۰۰ نفری بودند که از سوی حصین بن نمیر برای جلوگیری از حرکت کاروان حسینی به منطقه اعزام شده بودند.

ندایی که حر شنید:
از حر روایت کرده‌اند که هنگامی که از قصر ابن زیاد در کوفه خارج شدم تا به سمت حسین بن علی(ع) حرکت کنم، سه بار ندایی را پشت سرم شنیدم که می‌گفت: «ای حرّ! تو را به بهشت بشارت باد ». او می گوید که به پشت سر نگریستم و کسی را ندیدم؛ با خود گفتم: «‌به خدا قسم، این بشارت نیست؛ چگونه بشارت باشد در حالی که من راهی جنگ با حسین بن علی(ع) هستم.»
او این خاطره را در ذهن داشت تا هنگامی که خدمت حسین بن علی(ع) رسید و آن داستان را بازگو کرد. امام(ع) به او فرمودند:
تو به واقع به پاداش و نیکی راه یافته ای.[۹] [۱۰]

زندگینامه حر بن یزید ریاحی علیه الرحمه

رودررویی با حسین بن علی(ع):
امام حسین(ع) در ذی حُسم با حرّ و سپاهش روبه رو شد.[۱۱] تصریح منابع بر آن است که حرّ نه برای جنگ بلکه صرفاً برای انتقال امام نزد ابن زیاد اعزام شده بود و ازاین رو با سپاهیانش رودرروی توقفگاه کاروان امام صف آرایی کرد.[۱۲]
ابومخنف چگونگی رودررویی سپاه حر با امام حسین(ع) را از زبان دو مرد اسدی که امام(ع) را در این سفر همراهی می‌کردند، چنین بیان کرده است:
هنگامی که کاروان امام حسین(ع) از منزلگاه شراف حرکت کرد در میانه روز طلایه داران لشکر دشمن را از دور مشاهده کردند. امام(ع) به اطرافیان خود فرمود:
“آیا در این منطقه پناهگاهی هست که بدانجا پناه ببریم و آن را پشت سرِ خویش نهیم و با این قوم، از یک سمت، مقابله کنیم؟” گفتند: “آری، در ناحیۀ چپ، منزلی است به نام «‌ذو حُسم ».”
امام(ع) در قسمت چپ جاده به طرف ذو حُسم روان شد، سپاه دشمن نیز به طرف این منزل می‌تاخت؛ ولی امام(ع) و همراهانش زودتر به این منزل رسیدند. پس امام(ع) دستور داد که خیمه‌ها را در این مکان بر پا کردند.
حر بن یزید ریاحی و سپاهیانش به هنگام ظهر، از گرد راه فرارسیدند و در حالی که خود و همراهانش تشنه بودند؛ برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند. به رغم این صف آرایی خصمانه، واکنش امام(ع) با آنان صلح آمیز بود چنانکه به یاران خود دستور داد که سپاهیان حر و اسبانشان را سیراب کنند. و چون حرّ ابراز تمایل کرد که با یارانش در نماز به امام اقتدا کند، امام پذیرفت. حر مأموریت خود را به عرض امام(ع) رساند. امام(ع) به تأکید فرمود:
مردم کوفه از او دعوت کرده‌اند تا به کوفه بیاید. و متعاقباً، با یادآوری مکاتبات و درخواست‌های مکرر کوفیان مبنی بر عزیمت امام به کوفه و در درست گرفتن زمام امور، تصریح کرد که چنانچه کوفیان از خواست خود پشیمان شده‌اند، باز می‌گردد.
حرّ از وجود چنین مکاتباتی اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت که او و همراهانش در زمره نویسندگان نامه‌ها نبوده‌اند و وی مأموریت دارد امام(ع) را به کوفه نزد ابن زیاد ببرد.
چون امام با یاران خویش عزم حرکت نمود، حر مانع حرکت امام(ع) به سمت کوفه و نیز مانع بازگشت امام حسین(ع) به حجاز شد. حرّ پیشنهاد نمود که امام(ع) راهی غیر از راه کوفه و مدینه در پیش گیرد تا وی بتواند از ابن زیاد کسب تکلیف کند. حر به امام(ع) گفت: “من مأمور به جنگ با شما نیستم؛ ولی مأمورم از شما جدا نگردم تا شما را به کوفه ببرم، پس اگر شما از آمدن خودداری می‌کنید راهی را در پیش گیر که نه تو را به کوفه برساند و نه به مدینه؛ تا من نامه‌ای برای عبیدالله بنویسم؛ شما هم در صورت تمایل نامه‌ای به یزید بنویسید، تا شاید این امر به عافیت و صلح منتهی گردد؛ و در پیش من این کار بهتر است از آنکه به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم.”
پس از این، امام حسین(ع) و یارانش در مسیر عُذیب و قادسیه حرکت کردند و حرّ نیز همراه آنان بود.[۱۳]
حرّ اگرچه مأمور جنگ نبود، از همان ابتدا احتمال وقوع درگیری با امام حسین(ع) آزارش می‌داد و حتی گفته‌اند به امام هشدار داد که اگر بجنگد حتماً کشته خواهد شد؛ و هرگاه که مجالی می‌یافت به امام(ع) عرض می‌کرد: “به خاطر خدا حرمت جان خویش را نگه دار که من یقین دارم که اگر جنگی صورت گیرد، کشته خواهی شد.” اما امام با خواندن شعری پاسخ داد که از مرگ و شهادت در راه خدا ترسی ندارد.
در عذیب چهار تن از یاران امام از کوفه نزد حضرت رسیدند. حرّ قصد دستگیر کردن یا بازگرداندن آنان را داشت، اما امام مانع شد. آنان از وخامت اوضاع کوفه، کشته شدن قَیس بن مُسَهَّر صیداوی (فرستاده امام به کوفه) و آماده شدن سپاهی بزرگ برای جنگ با امام خبر دادند.[۱۴]
توافق حرّ با امام، در روز دوم محرّم [۱۵] پایان یافت؛ دو گروه به روستای نینوا رسیده بودند که نامه ابن زیاد به دست حرّ رسید مبنی بر آنکه بر امام و یارانش سخت بگیرد و آنان را در زمینی بی‌آب و علف و بی‌حصار متوقف کند.[۱۶] در نامه ابن زیاد خطاب به حر نوشته بود که: «‌چون نامۀ من به تو رسید و فرستادۀ من نزد تو آمد، بر حسین(ع) سخت گیر، و او را فرود نیاور مگر در بیابان بی‌حصار و بدون آب. به فرستاده‌ام دستور داده‌ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام.‌» حر خدمت امام حسین(ع) آمد و نامه ابن زیاد را برای آن حضرت(ع) قرائت کرد. امام(ع) به او فرمود: “بگذار در «‌نینوا‌» و یا «غاضریه‌» فرود آییم.”
حرّ، که در تنگنا قرار گرفته و پیک ابن زیاد به مراقبت و جاسوسی او گماشته شده بود، به ناچار کاروان امام را متوقف کرد و درخواست امام و یارانش را مبنی بر اردو زدن در روستای نینوا (یا غاضریه یا شُفَیه/ سُقَیه) در همان حوالی را نپذیرفت. امام ناگزیر در کربلا (بنابر پاره‌ای روایات، نزدیک روستای عَقْر)، در نزدیکی رود فرات، اردو زد. [۱۷] زهیر به امام(ع) گفت: “به خدا سوگند چنان می‌بینم که پس از این، کار بر ما سخت‌تر گردد، یابن رسول الله(ص) ! اکنون جنگ با این گروه [حر و یارانش] برای ما آسان‌تر است از جنگ با آنهایی که از پی این گروه می‌آیند، به جان خودم سوگند که در پی اینان کسانی می‌آیند که ما را طاقت مبارزه با آنها نیست.” امام(ع) فرمود:
درست می‌گویی‌ای زهیر؛ ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.
حضرت(ع) با حر حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. حُر و یارانش، جلوی [کاروان] امام حسین(ع) ایستادند و آنان را از ادامه مسیر، بازداشتند. حُر گفت: همین جا فرود بیا که فرات، نزدیک است. امام(ع) فرمود: «‌نام اینجا چیست؟‌» گفتند: “کربلا….” امام(ع) فرود آمد. حر و لشکریانش نیز در گوشه‌ای دیگر ساکن شدند. پس از فرود آمدن کاروان امام حسین(ع)، حر نامه‌ای به ابن زیاد نوشت و او را از فرود آمدن امام(ع) در کربلا با خبر کرد.

زندگینامه حر بن یزید ریاحی علیه الرحمه

توبه حر در روز عاشورا:

حرّ اگرچه اقدامی سخت گیرانه کرد، اما رفتارش با امام محترمانه بود؛ حتی یک بار با اشاره به حرمت خاص فاطمه (س) در روز دهم محرّم لشکرش را رها کرد و به امام حسین(ع) پیوست.[۱۸]
در روز عاشورا عمربن سعد لشکر خود را آراست و فرماندهان هر بخش از سپاه را تعیین نمود. او حربن یزید ریاحی را فرمانده بنی تمیم و بنی همدان کرد.با آراسته شدن سپاه، لشکر عمربن سعد آماده جنگ با سپاه امام حسین(ع) گردید.
حربن یزید چون تصمیم کوفیان را برای جنگ با آن حضرت(ع) جدی دید نزد عمربن سعد رفت و به او گفت: «‌آیا تو می‌خواهی با این مرد (امام حسین(ع </ref> بجنگی؟‌» گفت: «‌آری به خدا قسم چنان جنگی بکنم که آسان‌ترین آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد »، حر گفت: «‌مگر پیشنهادات او خوشآیندتان نبود؟‌» ابن سعد گفت: « اگر کار به دست من بود می‌پذیرفتم؛ ولی امیر تو (عبیداللَّه) نپذیرفت.»
پس حر، عمربن سعد را ترک کرد و در گوشه‌ای از لشکر ایستاد و اندک اندک به سپاه امام(ع) نزدیک شد، مهاجر بن اوس -که در لشکر عمر سعد بود- به حر گفت: «‌آیا می‌خواهی حمله کنی؟‌» حر در حالی که می‌لرزید پاسخی نداد مهاجر که از حال و وضع حر به شک افتاده بود، او را مورد خطاب قرار داد و گفت: «‌به خدا قسم هرگز در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم، اگر از من می‌پرسیدند: شجاع¬ترین مردم کوفه کیست از تو نمی‏گذشتم (و تو را نام می‌بردم) پس این چه حالی است که در تو می‌بینم؟‌»
حر گفت: «‌بدرستی که خود را میان بهشت و جهنم می‌‏بینم و به خدا سوگند اگر پاره پاره شوم و مرا با آتش بسوزانند من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد ». حر این را گفت و بر اسب خود نهیب زد و به سوی خیمه‌گاه امام(ع) حرکت کرد.
گفته‌اند که وی با حالی پریشان با امام مواجه شد و با اذعان به اینکه هرگز گمان نمی‌کرده است که کوفیان کار را به جنگ بکشانند، طلب بخشش کرد. امام برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد هستی.[۱۹] حر در حالی که سپر خود را وارونه کرده بود به اردوگاه امام(ع) وارد شد. او خدمت امام حسین(ع) آمد و عرض کرد:
فدایت شوم یابن رسول الله(ص) من آن کسی هستم که تو را از بازگشت (به وطن خود) جلوگیری کردم و تو را همراهی کردم تا به ناچار در این سرزمین فرود آیی؛ من هرگز گمان نمی‌کردم که آنان پیشنهاد تو را نپذیرند، و به این سرنوشت دوچارتان کنند، به خدا قسم اگر می‌دانستم کار به این جا می‌کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم، و من اکنون از آن چه انجام داده‏ام به سوی خدا توبه می‌کنم، آیا توبه من پذیرفته است؟
امام حسین(ع) فرمود: آری خداوند توبه تو را می‌‏پذیرد.

دلایل توبه :
تغییر موضعِ این فرمانده ارشد سپاه ابن زیاد چنان شگفت آور بود که برخی در تبیین علت آن، به عواملی چون بشارت سروش غیبی به حرّ یا رویای صادقه او متوسل شده‌اند، [۲۰] که البته چنین وجهی، صرف نظر از صحت و سقم آن، از ارزش انتخاب حساس و دشوار حرّ نمی‌کاهد.[۲۱]
برخی سخنان وی، در آستانه پیوستن به امام، نیز بر انتخابی بودن کار او صحه می‌گذارد، از جمله اینکه گفته بود خود را میان بهشت و جهنم مخیر می‌بینم و به خدا اگر پاره پاره‌ام کنند و بسوزانند، چیزی را بر بهشت نمی‌گزینم.[۲۲]

سخنرانی و موعظه سپاه کوفه :
حر پس از توبه رو در روی لشکر عمربن سعد ایستاد و به نصیحت آنها پرداخت: «ای قوم آیا پیشنهاداتی که حسین(ع) به شما کرده باعث نشده تا خداوند شما را از جنگ با او باز دارد؟‌» گفتند: «‌سخنت را به امیر عمر [بن سعد] بگو.» حر همین سخن را با عمر بن سعد باز گفت. پس عمر بن سعد گفت: «‌من به جنگ با حسین(ع) حریصم و اگر راهی دیگر جز این داشتم همان کار را می‌کردم.‌» پس حر خطاب به لشکر گفت: «ای مردم کوفه مادرانتان به عزایتان بنشینند؛ آیا این مرد شایسته را به سوی خود خواندید و گفتید: در یاری تو با دشمنانت خواهیم جنگید، اما اکنون که به سوی شما آمد دست از یاری‌اش برداشتید در برابر او صف بسته می‌خواهید او را بکشید؟ شما جان او را بدست گرفته راه نفس کشیدن را بر او بسته‏‌اید، و از هر سو او را محاصره کرده‏‌اید و از رفتن به سوی زمین‌ها و شهرهای پهناور خدا جلوگیریش کرده‌اید، آن سان که هم چون اسیری در دست شما گرفتار شده نه می‌تواند به نفع خود کاری انجام دهد و نه می‌تواند زیانی را از خود دور کند، و آب فراتی که یهود و نصاری و مجوس از آن می‏‌آشامند و خوک‏‌های سیاه و سگان در آن می‌غلطند بر روی او و زنان و کودکان و خاندانش بستید، تا جائی که از شدت تشنگی بی‌حال افتاده‌اند؛ چه بد رعایت محمد(ص) را درباره فرزندانش کردید، خدا در روز تشنگی (محشر) شما را سیراب نکند؟‌» در این هنگام تیراندازان سپاه عمر بن سعد او را هدف تیرهای خود قرار دادند؛ حر که چنین دید به عقب برگشت و پیش روی امام(ع) ایستاد.

 نحوه شهادت حر :
زمان توبه حرّ تا شهادت وی چندان به طول نینجامید. بنابر روایتی، حرّ از امام تقاضا کرد که چون نخستین کسی بوده که بر امام خروج کرده، امام اجازه دهد که نخستین مبارز و شهید باشد.[۲۳]
وی بلافاصله پس از پیوستن به امام، راهی میدان نبرد شد و پس از گفتگوی دوباره و بی‌نتیجه با عمربن سعد و بیان سخنانی در تقبیح رفتار زشت کوفیان، رجزگویان با آنان جنگید و سرانجام، پس از چندین نوبت نبرد، به شهادت رسید.[۲۴]
او شجاعانه می‌جنگید و با این که اسبش زخمی شده بود و از گوش‌ها و پیشانی آن خون جاری شده بود، همواره رجز می‌خواند و سواره با دشمنان پیکار می‌کرد. تا این که چهل و چند نفر از دشمنان را به هلاکت رساند.
لشکر پیاده نظام ابن سعد به یکباره بر او حمله ور شده و او را به شهادت رساندند. گفته شده که دو نفر در شهادت او شراکت داشتند یکی ایوب بن مسرح و دیگر مردی از سواران اهل کوفه ، اما برخی دیگر از منابع نقل کرده‌اند که حربن یزید ریاحی و زهیر بن قین، پس از شهادت حبیب بن مظاهر در پیش از ظهر عاشورا، با هم به میدان رفتند و بر دشمنان حمله بردند. آن دو در جنگ یکدیگر را حمایت می‌کردند و هر‌گاه یکی از آنان در محاصره قرار می‌گرفت، دیگری به کمکش می‌شتافت آنان پیوسته می¬جنگیدند تا این که حر به شهادت رسید، زهیر نیز به اردوگاه برگشت.
اصحاب امام(ع) جنازه او را آوردند، امام(ع) بر بالین او نشست و خون از چهرۀ حر پاک کرد و این جملات را فرمود: «‌تو حر و آزاده‌ای همان گونه که مادرت بر تو نام نهاد، تو در دنیا و آخرت حر و آزاده ای.»
امام حسین علیه‌السلام با دستمالی سرِ حر را بست.

فرزندان، برادران:

بنابر برخی منابعِ متأخر، پسران و برادر و غلام حرّ نیز هم زمان با حرّ به امام حسین(ع) پیوستند و در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، [۲۵] اما این مطالب، به سبب اشاره نشدن به آنها در منابع متقدم، چندان درخور اعتماد نمی‌نمایند.

اعقاب:
درباره اعقاب حرّ نیز اشاراتی در دست است. در طول تاریخ، دو خاندان به حر منسوب بوده‌اند: خاندان مستوفیان قزوین [۲۶] که حمداللّه مستوفی تاریخ نگار مشهور از ایشان است. [۲۷] [۲۸] و آل حر در منطقه جبل عامل لبنان که یکی از مشهور‌ترین ایشان، شیخ حر عاملی، صاحب کتاب مشهور وسائل الشیعه است.[۲۹]

خاکسپاری حر :

آرامگاه حربن یزید ریاحی

به گفته امین، [۳۰] موقع دفن شهدای کربلا توسط افراد قبیله بنی اسد، گروهی از قبیله حرّ، پس از واقعه کربلا، مانع دفن جسد حر همراه با دیگر شهدای کربلا شده و جسد وی را در مکانی دورتر از سایر شهدا به خاک سپردند. بنابراین جسد او در فاصله یک میلی از امام حسین(ع) دفن شد، همانجا که قبر کنونی اوست؛ بیرونِ کربلا، در جایی که در قدیم به آن «‌نواویس‌» می‌گفته‌اند.[۳۱] آرامگاه حر در سمت غربی شهر کربلا به فاصله حدود هفت کیلومتر واقع شده است.

ماجرای نبش قبر حر :

در قرن دهم، مزار حرّ شناخته شده بود و گفته شده است که شاه اسماعیل اول صفوی بقعه‌ای بر آن بنا نهاد.[۳۲]
همچنین نقل می‌کنند که چون شاه اسماعیل صفوی، عراق را فتح کرد و به کربلا مشرّف شد، نسبت به جلالت‌شان حرّ و مرقد شریف او تردید کرد.
هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگرشهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.
پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند وبرای روشن شدن حقیقت دستور داد تا قبر او را نبش کنند.[۳۳]
چون آن را شکافتند، جسد حرّ را با لباس‏‌های خون‏ آلود مشاهده نمودند، و آثار جراحت را بر بدنش تازه یافتند و بر سر او ضربت شمشیری بود و دستمالی بر آن جراحت بسته شده بود. شاه دستور داد آن دستمال را بگشایند و دستمالی دیگر به جای او ببندند.[۳۴]
چون در کتب تاریخ و سیره نقل شده بود که این دستمال متعلق به امام حسین(ع) بود که بر سر حرّ بست. امّا موقعی که دستمال را از سر حرّ باز کردند، خون فوران نمود به طوری که قبر پر از خون شد. سر را با دستمال دیگر بستند ولی خون قطع نشد. به ناچار با همان دستمالی که از آنِ امام حسین(ع) بود بستند و خون قطع شد. شاه فقط قطعه کوچکی از آن را برداشت… دستور داد که بارگاه حرّ را با شکوه و جلال بیشتری بسازند.[۳۵]

تعمیر و مرمت آرامگاه حر :
در دوره قاجار، مادر آقاخان محلاتی اقدام به تعمیر بقعه نمود و نیز صحنی قلعه مانند برای آن بنا نهاد تا، در مقابل خطر راهزنان، مأمنی برای زائران باشد [۳۶] در ۱۳۲۵ حسین خان شجاع السلطنه مرقد حرّ را بازسازی کرد و در ۱۳۳۰ سیدعبدالحسین کلیددار، ایوان آرامگاه او را مرمت کرد. [۳۷]
امروزه این مزار، در چند کیلومتری بارگاه امام حسین(ع) (از سمت مغرب)، قرار دارد که بر آن قبه و بارگاهی برپاست، [۳۸] اما درباره صحت انتساب این مزار به حرّ تردید وجود دارد.
برخی، ضمن رد این انتساب، برآن‌اند که وی در کنار دیگر شهدای کربلا و در نزدیکی امام حسین(ع) مدفون است، [۳۹] لیکن به نظر سید محسن امین [۴۰] شهرت این مزار و تقید مردم به زیارت آن، غیرمستند نیست.
در زیارت ناحیه مقدسه از وی چنین یاد شده است: السَّلامُ عَلی الحُرِّ بْنِ الرِّیاحِی.[۴۱]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:

۱) ابن‌کلبى، ج ۱، ص ۲۱۳، ۲۱۶؛ دوادارى، ج ۴، ص ۸۷، ۸۹ نام وى را جَریربن یزید، یافعى، ج ۱، ص ۱۰۸ حارث‌بن یزید و ابن‌عماد، ج ۱، ص ۶۷.
۲)  رجوع کنید به بلاذرى، ج ۲، ص ۴۷۲، ۴۷۶، ۴۸۹؛ دینورى، ص ۲۴۹؛ طبرى، ج ۵، ص ۴۲۲
۳)  رجوع کنید به سماوى، ص ۲۰۳.
۴)  رجوع کنید به طبرى، ج ۵، ص ۳۹۲، ۴۲۷؛ ابن‌کثیر، ج ۸، ص ۱۹۵.
۵)  رجوع کنید به ابن‌ جوزى، ج ۵، ص ۳۳۵؛ ابن‌وردى، ج ۱، ص .۲۳۱
۶)  طبری، ج۵، ص۴۲۲.
۷)  رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۳؛ دینوری، ص۲۵۲؛ طبری، ج۵، ص۴۰۲ـ۴۰۳.
۸)  ج ۴، ص۷۰۴
۹)  مثیرالاحزان، ص۴۴
۱۰)  نفس المهموم، ص۲۳۱
۱۱)  بلاذری، ج۲، ص۴۷۲؛ طبری، ج۵، ص۴۰۰؛ قس مفید، ج۲، ص۶۹، ۷۸؛ اخطب خوارزم، ج۱، ص۳۲۷، ۳۳۰.
۱۲)  رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۳؛ دینوری، ص۲۴۹ـ۲۵۰؛ مفید، ج۲، ص۸۰؛ اخطب خوارزم، ج۱، ص۳۳۲.
۱۳)  بلاذری، ج۲، ص۴۷۲ـ۴۷۳؛ دینوری، ص۲۴۹ـ۲۵۰؛ طبری، ج۵، ص۴۰۲ـ۴۰۳؛ مفید، ج۲، ص۷۸ـ۸۰.
۱۴)  ر.ک: بلاذری، ج۲، ص۴۷۳ـ۴۷۴؛ طبری، ج۵، ص۴۰۳ـ۴۰۶؛ اخطب خوارزم، ج۱، ص۳۳۱ـ۳۳۳
۱۵)  قیس دینوری، ص:۲۵۳ اول محرّم
۱۶)  دینوری، ص۲۵۱؛ طبری، ج۵، ص۴۰۸ـ ۴۰۹؛ مفید، ج۲، ص۸۱ـ۸۴؛ قس اخطب خوارزم، ج۱، ص۳۳۴.
۱۷)  دینوری، ص۲۵۱ـ۲۵۲؛ طبری، همانجا؛ مفید، ج۲، ص۸۴؛ اخطب خوارزم، همانجا.
۱۸)  رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۵ـ۴۷۶، ۴۷۹؛ طبری، ج۵، ص۳۹۲، ۴۲۲، ۴۲۷ـ۴۲۸؛ مفید، ج۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ اخطب خوارزم، ج۲، ص۱۲ـ۱۳، قس ص۱۴، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می‌داند
۱۹)  رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۵ـ۴۷۶، ۴۷۹؛ طبری، ج۵، ص۳۹۲، ۴۲۲، ۴۲۷ـ۴۲۸؛ مفید، ج۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱؛ اخطب خوارزم، ج۲، ص۱۲ـ۱۳، قس ص۱۴، که جمله امام درباره حرّ را پس از کارزار وی می‌داند.
۲۰)  رجوع کنید به ابن بابویه، ص۲۱۸؛ ابن نما، ص۵۹؛ حائری خراسانی، ص۹۶.
۲۱)  نیز رجوع کنید به بیضون، ج۱، ص۶۷۸ـ ۶۷۹، که تربیت صحیح حرّ را مؤثرترین عامل در تصمیم گیری او دانسته است.
۲۲)  برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بلاذری، همانجا؛ مفید، ج۲، ص۹۹؛ اخطب خوارزم، ج۲، ص۱۲.
۲۳)  رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج۵، ص۱۰۱؛ اخطب خوارزم، ج۲، ص۱۳.
۲۴)  رجوع کنید به بلاذری، ج۲، ص۴۷۶، ۴۸۹، ۴۹۴، ۵۱۷؛ طبری، ج۵، ص۴۲۸ـ۴۲۹، ۴۳۴ـ۴۳۵، ۴۳۷، ۴۴۰ـ ۴۴۱؛ مفید، ج۲، ص۱۰۲ـ۱۰۴.
۲۵)  رجوع کنید به اخطب خوارزم، ج۲، ص۱۳؛ کاشفی، ص۲۸۱ـ۲۸۲؛ حائری خراسانی، ص۱۲۰ـ ۱۲۷؛ قس شمس الدین، ص۸۴ـ۸۵
۲۶)  نک: حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص۸۱۱، به نقل از دائره المعارف بزرگ اسلامی، ص۳۱۴-۳۱۵
۲۷)  تاریخ‏گزیده، متن، ص:۸۱۲
۲۸)  تاریخ‏گزیده، متن، ص:۷۹۴
۲۷)  نک: احمد حسینی، مقدمه بر امل الآمل حر عاملی، ج۱، ص۸-۱۰، به نقل از دائره المعارف بزرگ اسلامی، ص۳۱۴-۳۱۵
۳۰)  ج ۱، ص۶۱۳
۳۱)  ابن کلبی، جَمْهَره النسب، ج۱، ص۲۱۶.
۳۲)  رجوع کنید به جزایری، ج۳، ص۲۶۵ـ۲۶۶
۳۳)  ابوبکربن عبداللّه دواداری، کنزالدرر و جامع الغرر، ج۴، ص۸۹.
۳۴)  تنقیح المقال، ج۱، ص۲۶۰.
۳۵)  نعمت الله بن عبدالله جزایری، الانوار النعمانیه، ج۳، ص۲۶۵. و تنقیح المقال، ج۱، ص۲۶۰. و تراث کربلا، ص۱۱۵.
۳۶)  ادیب الملک، ص۲۱۳.
۳۷)  حسینی جلالی، ص۹۷.
۳۸)  امین، ج۴، ص۶۱۴؛ شمس الدین، ص۱۴۲
۳۹)  رجوع کنید به مفید، ج۲، ص۱۱۴، ۱۲۶؛ نوری، ص۱۰۶
۴۰)  ج ۱، ص۶۱۳.
۴۱) اقبال ج۳، ص۷۹. و بحارالانوار ج۴۵، ص۷۱