بول می شوند. چند روز خوش است؟

بول می شوند. چند روز خوش است؟

بول می شوند. چند روز خوش است؟

اَعوذُ بالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین وَ لا حَولَ وَ لا قُوَهَ إلّا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاه وَ السَّلامَ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا خاتَمِ الأنبیاءِ وَ المُرسَلین أبِی القاسِمِ مُحمَّد (اللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّد وَ آلِ مُحمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم) وَ عَلی آلِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیهِ اللهِ فِی العالَمین أرواحُنا وَ أرواحُ العالَمینَ لِتُرابِ المَقدَمِهِ الفِداه وَ لَعنَهُ اللهُ عَلی أعدائِهِم أجمَعین من الآن إلی قیام یَومِ الدّین

[در آیه ۶ سوره انشقاق می فرماید:] اَعوذُ بالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ * فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ * فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا* وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا* وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ* فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا * وَيَصْلَى سَعِيرًا*من ترجمه آیه را عرض کنم. چون با همه بشریت سخن [گفته.] مخاطبش همه بشر است. يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ. چه؟ ای انسان تو یک راه درازی در پیش داری. این راه را با سختی و مشقت تا پایان خواهی رفت. و سرانجام به دو دسته تقسیم خواهید شد. بشریت یک راهی را خواهد. رفت. همه از اول تا به آخر جهان، یک راهی را خواهند رفت. این راه هم پر از مشقت است و سرانجام دو دسته خواهند شد. یک دسته فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ. کسانی هستند که نامه عمل شان را به دست راست شان خواهند داد. اینها محاسبه سهل و آسانی خواهند داشت. فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا. یک محاسبه سهل و آسان. از آن لحظه به شادمانی می رسند. وَيَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا. با نهایت شادمانی به سوی سرنوشت ابدی خودش می رود. ببینید انسان یک راهی را می رود. سرانجام دو دسته می شوند. خب به چه دلیل دو دسته می شوند؟ زوری در کار است؟ جبری است؟ حالا. دسته دومش را من بخوانم که یک کمی چیز از تویش در میآید. وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ. اما آن کسانی که نامه عمل شان را از پشت سر به آنها خواهند داد. اینجا صحبت دست چپ نیست. از پشت سر. نامه عمل از پشت سر به آنها داده خواهد شد. فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا. این هی می زند بر سرش. مرگ خودش را می خواهد. وَيَصْلَى سَعِيرًا. به آن دریای از آتش پرتاب خواهد شد. إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا. او وقتی در این عالم بود، همیشه شادمان بود. سر مردم کلاه می گذاشت و این را پیروزی حساب می کرد. شادمانی می کرد. یک چیز دیگر هم بود. او فکر نمی کرد که بعد خبری هست. هیچ. اصلا. محاسبه ای از آینده نداشت. در آن جلسه قبلی من ابتدای سخن یک چیزی عرض کردم و آن این است که آدم اگر ایمان داشته باشد، ایمان برای او یک دغدغه می آفریند. یک دغدغه. دغدغه ای که او را رها نمی کند. دائما دارد فکر می کند این کاری که کردم، درست کردم یا نه. الان رفتار من ظلم بود یا نه. حق کسی زیر پا رفت یا نه. کسی دلش رنجیده شد یا نه. نکند این حرفی که زدم دل مادرم شکسته باشد. یک دغدغه دائمی دارد. این ثمره ایمان است. این آدم اصلا این حرف ها را ندارد. همه اش در خوشی است. بدبختی اش این است که دوران این خوشی های این عالم ده سال است. پانزده سال است. بیست سال است. سی سال است. نمی دانیم تاریخ ناصرالدین شاه را دیده اید؟ به ایشان گفته بودند در سر پنجاه سالگی یک قران هست. اصطلاح قدیمی است. یعنی یک احتمال خطر داری. سر پنجاه سالگی. خب اینها محاسبه کردند. پنجاه سال تمام شد. حالا فردا که این پنجاه ما گذشت و خطری پیش نیامد، به عنوان شادمانی و نمی دانم شکر گزاری به حضرت عبدالعظیم می رویم. اشتباه ایشان فقط یک روز بود. این آخرین روز پنجاه سال بود. این حداکثر است دیگر. در میان پادشاهان ایران پنجاه سال. در آن پادشاهان گذشته هم یک چیزهایی داشتیم که عدد دوران سلطنت شان زیاد بوده. حالا مثلا ایشان پنجاه سال. بعد چه؟ تمام شد. همه شادمانی پنجاه سال. بعدچه؟ آدم را می ایستانند. ذره ذره ذره حساب می کنند. اما آنها چه؟ یک دسته دیگر.